|
خوشا آنان که از گل می نویسند ز شیدایی بلبل می نویسند خوشا آنان که شاعرمی شوند و در این قالب تغزل می نویسند
چرا اندیشه ها ما ن پاره پاره است ؟ چرا در قلب هامان سنگ و خاره است ؟ گمانم عشق را تعویض کردیم که فرهاد دلامان هیچ کاره است!
چه ساکت زیراین پا، مرد پاییز چه تنها مثل قوها ، مرد پاییز به رسم شمع ها هی آب می شد خداحافظ چه زیبا ، مرد پاییز
" سالکی گفتا چه داری آرزو ؟ گفتم سکوت معنی صد نکته را در یک سخن پیچیده ام "
هر چه بینا چشم ، رنج آشنایی بیشتر هر چه سوزان عشق ، درد بی وفایی بیشتر هر چه صاحبدل فزون ، برگشته اقبالی فزون هر چه سر آزاده تر ، افتاده پایی بیشتر هر چه دل رنجیده تر ، زندان هستی تنگتر هر چه تن شایسته تر ، شوق رهایی بیشتر هر چه دانش بیشتر ، وامانده تر در زندگی هر چه کمتر فهم ، کبر و خودنمایی بیشتر هر چه بازار دیانت گرم ، دل ها سردتر هر چه زاهد بیشتر ، دور از خدایی بیشتر (معینی کرمانشاهی )
از عشق مگو که ما از آن بی خبریم از پشت حصار دیگران می نگریم در جاده ی زندگی کمی غلت زدیم ما از همه کس ز ساحتش دورتریم
سبک تر می شوم دریا بگیرم در اقیانوس قلبت کن اسیرم بگورازمرا یک روز با موج نمی خواهم غریبانه بمیرم
عاشقانه آشنای خود صدا کنید درد دل فقط برای یک خدا کنید فصل ربنای عشق می رسد زراه ختم یا علی گرفته و دعا کنید
امام سجاد (علیه السلام ): بارالها بر محمد و آلش درود فرست , ودراین ماه مارا از انحراف در توحیدت , و کوتاهی در ستایش حضرتت , وشک در دینت , وکوری از راهت , وبی توجهی به حرمتت , و گول خوردن از دشمنت دور ساز.
سلام طاعات مورد قبول درگاه حق. التماس دعا.
خیال می کنم این ساعت نشستن نیست خیال می کنم این راز را نهفتن نیست سوال می کنم از جاده ها تو را دیدند؟! وجاده سر به سکوتست ونای گفتن نیست ز ذره ذره ی باران عشق فهمیدم دوباره چشم دلم خیس و پای رفتن نیست زمان زمان وداع است یا که بودنها؟ کدام سمت جهان بی تو دل گرفتن نیست؟ به وعده های وصالش دوباره دل بستم قرار عشق همین است تا شکفتن نیست پناه می برم آنجا که آستان کسی ست پناه می برم آنجا که دل شکستن نیست جدای هر چه غریبی تورا که می بینم هزار حرف نگفته ... توان گفتن نیست پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 :: :: نويسنده : س.ف.خوانساري
صبح که از خواب پا می شم صداش میاد هو هو کنان. همیشه زودتر ازمن از خواب پا میشه. درسته که زبونشو نمی فهمم ولی وقت غذا خوردنش رو می دونم سر ساعت براش غذا می برم همونطور هو هو کنان ازم تشکر می کنه یادمه پدر بزرگم دم پنجره می ایستاد و صداش می کرد : یا کریم یا کریم بعضی موقع ها هم توی نمازش صداش می کرد ، اما اون که دیگه اونجا نبود انگار با یکی دیگه بود که می گفت : یا کریم یا کریم.
********************* تو تنها و دلم ماتمسرایت تمام هستیم جانا فدایت تمام لحظه ها درفکرروزی که می آیی توازپیش خدایت
مرا با خود ببر تنها نمانم گمان هر گز نبر بیدل ندانم توهستی در منی, آهسته گویم خدایا از درت هر گز نرانم
" پیوستن دوستان به هم آسان است دشوار بریدنست و آخر آن است شیرینی وصل را نمی دارم دوست ازغایت تلخی ای که درهجران است"
هیچ یک از خاطرات زندگی تکرار شدنی نیست و ما مدام در این باوریم که روزی فرا برسد که برسراچه ی روزهای گذشته افسوس نخوریم . شهد و شیرینی هر خاطره ای تا ویرانی و خاموشی دل از مذاق جان ما پاک نمی شود . روزهای بدیست و روزهای بدتری در پیش است ریشه ی این بدی در مهر است و در وصالیست چهارساله که به هجران ختم می شود. اکنون به حکم ایستگاه های جدا شده ی تحصیل زنجیرهای دوستی ها جدا می شود اکنون طعم شیرین غم های آن روزگار را حس می کنیم . و حال که سر مشق زندگی را گرفته ایم ، آن را با عشق می پرورانیم تا در آستان ازلی سر بساییم و عاشقانه به شاگردی این مکتب ببالیم .
اگر چه از ادبیات سرمایه ای مادی آنچنان که بشر امروز سایه به سایه آن را تعقیب می کند به دست نیاید اما ادبیات سرمایه ی معنویی است تا اساس و پایه های زندگی را با ملات عشق و عرفان و زبیایی محکم کنی.
ببخشید نمی دونم چرا ولی اصلا حس و حال به روز کردن نداشتم ...
آرزو می کنم خاطراتتون آنقدر شیرین باشه که از به روز شدنش توی ذهنتون لذت ببرید نه اینکه حذفشون کنید.
این نیز بگذرد ...
یکشنبه چهاردهم تیر 1388 :: :: نويسنده : س.ف.خوانساري
سبب دوستی و محبت علی در دلها چیست ؟ رمز محبت را هنوز کسی کشف نکرده است ؛ یعنی نمی توان آن را فرموله کرد و گفت اگر چنین شد چنان می شود و اگر چنان شد چنین ، ولی البته رمزی دارد . چیزی در محبوب هست که برای محب از نظر زیبایی خیره کننده است و او را به سوی خود می کشد . جاذبه و محبت در درجات بالا(عشق ) نامیده می شود . علی محبوب دلها و معشوق انسان هاست ، چرا ؟ و در چه جهت ؟ فوق العاد گی علی در چیست که عشق ها را برانگیخته و دلها را به خود شیفته ساخته و رنگ حیات جاودانی گرفته است و برای همیشه زنده است ؟ چرا دلها همه خود را با او آشنا می بینند و اصلا او را مرده احساس نمی کنند بلکه زنده می یابند ؟ مسلما ملاک دوستی او جسم او نیست ، زیرا جسم او اکنون در بین ما نیست و ما آن را احساس نکرده ایم. وباز محبت علی از نوع قهرمان دوستی که در همه ملتها وجود دارد نیست .هم اشتباه است که بگوییم محبت علی از راه محبت فضیلتهای اخلاقی و انسانی است و حب علی ، حب انسانیت است . درست است علی مظهر انسان کامل بود و درست است که انسان نمونه های عالی انسانیت را دوست می دارد اما اگر علی همه این فضایل انسانی را که داشت، می داشت اما رنگ الهی نمی داشت ، مسلما این قدر که امروز عاطفه انگیز و محبت خیز است نبود . علی از آن نظر محبوب است که پیوند الهی دارد . دلهای ما به طور ناخودآگاه در اعماق خویش با حق سر و سرّ و پیوستگی دارد ، و چون علی را آیت بزرگ حق و مظهر صفات حق می یابند به او عشق می ورزند . در حقیقت پشتوانه ی عشق علی پیوند جانها با حضرت حق است که برای همیشه در فطرت ها نهاده شده ، و چون فطرت ها جاودانی است مهر علی نیز جاودانی است . نقطه های روشن در وجود علی بسیار است اما آنچه برای همیشه او را درخشنده و تابان قرار داده است ایمان و اخلاص اوست و آن است که به وی جذ به ی الهی داده است. سوده ی همدانی ، بانوی فداکار و دلباخته علی ، در مقابل معاویه بر علی درود فرستاد و در وصفش گفت : " درود خداوند بر روانی باد که اورا خاک بر گرفت و عدل نیز با وی مدفون گشت . با حق پیمان بسته بود که به جای آن بدلی نگزیند ، پس با حق و با ایمان مقرون گشته بود ." منبع : جاذبه و دافعه حضرت علی (علیه السلام ) از استاد مرتضی مطهری
یا رب از دلهای ما نور محبت را مگیر این تجمل این توسل این ارادت را مگیر هستی ما بستگی دارد به عشق اهل بیت هرچه میخواهی بگیرازما ولایت رامگیر (سید رضا موید)
بانوی من آری این گرانباری و این تحمل قلبی تاریک و سیاه از گناه من است , که هنگام از تو گفتن و وصف گویای عظمتت ناگهان مات می شود . در خیالم تمام حرفهای با تو بودنم در پروازند ولی چگونه بال به زمین زبان نمی گشایند نمی دانم! بانوی من , تو را هر چه گویند به قطره ای از دریای عشقت بی گمان نمی رسند . در سرزمین زبانم واژه ها خاموشند و تفکر واندیشه هم رخت بربسته از خجلت . ای بانوی هر چه نیکی ... تویی که در کنار عظمتت آسمانی از مهر و دلنوازی و عاشقی و احسان داری , ابرهای زندگی ناله کنانند از هر چه بر تو گذشته به تباه کاری دستان زشت سیرت کافر سرشت . ابرها مویه می کنند و زمین دل در سکوت مبهم به بندگی تو در آستان نوری ازلی و ابدی می نگرند . بانوی من من مستعد آن نیستم که بگویم که بوده ای و تنها از تو می خواهم به باران کرامتت خس و خاشاک را از دلم بزدایی وتنها مرا در عشق خود غوطه ور کنی وخورشید مهرت را سایه سار قلبم نمایی. بانوی من , با نامت تمام زیبایی عالم چه گفتنی است وتنها همین بس که تو فاطمه ای و فاطمه خواهی ماند .
نامی است که در ذهن همه خواهد ماند در بین سکوت و همهمه , خواهد ماند ماییم که هر روز به رنگی هستیم او فاطمه است و فاطمه خواهد ماند . " بیژن ارژن "
موکنان مویه کنان گل می برند یاس را ازپیش بلبل می برند و شاید کودکانه... با با که تمام قصه را می خواند غم های گلی شکسته را می داند از ضربت تازیانه و سیلی هم از دست شکسته و رخ نیلی هم بیت الحزنی که صاحبش , زهرا بود بی تاب شدن ز رفتن بابا بود آنروز برای بار اول دیدند مردم که تعجبانه می پرسیدند در پیش نگاه حیدر و افتادن ؟! یک عمر سکوت جان فزا سر دادن ؟! آن لحظه که مادرم ,گلت خم دیدی در بین تمام کوچه هاغم دیدی در فکر کدام روزها لب بستی ؟ در حرمت نام پاک احمد هستی ؟! این صبر و تحملت قیامت دارد آری به دلت خدا اقامت دارد شستی تو تمام صورتت را در آب ای بار خدا شقایقم را دریاب دستان علی که خیبری می کندست امروز به ریسمان غم آکنده است دریاب حسن حسین من , زینب را پنهانی مردمان بگو یا رب را با با همه جای خانه را می جوید سجاده ی سبز مادرم می بوید جای گل آسمانیش خالی شد پروانه ی پر شکسته بی بالی شد می گفت تمام حرف آدم این است دردی که شکسته قلب عالم این است حق را همه از برای آن می خواهند تا زندگی از برای نان می خواهند بعد از تو تمام زندگی غمگین است بعد از تو تمام کوچه ها ننگین است.
از یاس چه گویم ... گل در بر و غم در دل از یاس چه گویم قلبم زده آتش که زاحساس چه گویم یک موج نجابت که به عالم زده طوفان این زخم عمیق است به انفاس چه گویم .
هستي در من و بر من متن ادبي،شعر درباره وبلاگ ![]() "امشب از عشق علی مستیم ما جرعه نوش باده اش هستیم ما حق بفرمودست با صوت جلی یا محمد لا فتی الا علی کن عطا عیدی به ما ای مقتدا کاظمین و سامرا و کربلا" عید بزرگ آل محمد بر شما مبارک پيوندها |
||||